• ۱۴۰۴-۰۹-۲۰
  • از کارگاه تراشکاری تا سکوی قهرمانی

    از کارگاه تراشکاری تا سکوی قهرمانی

    نشستن مقابل اسماعیل ٱمیان برای من، فقط یک مصاحبه صنفی نبود، بازکردن صفحه‌ای از کتاب درخشان تاریخ ورزش گیلان نیز بود.
    سال‌ها پیش به دلیل ارتباط نزدیکم با مرحوم محمد ذات‌پرور نام اسماعیل ٱمیان را بارها و بارها شنیده بودم. مردی که گفته می‌شود هفت بار قهرمان گیلان و چهار بار قهرمان ایران شد و در همان عصر طلایی پرورش اندام گیلان، سنگین‌ترین رقابت‌ها را با محمد ذات‌پرور ، پسر دایی مادرم داشت.
    این شناخت، انتظار من از مواجهه با او را دوچندان کرد و حالا نه در سالنی برای مسابقه که در فضایی خودمانی در مقابل مردی نشستم که زندگی‌اش تلفیقی از مهارت در تراشکاری و عشق به پرورش اندام است.
    پس گفتگو را بهانه‌ای کردم برای سفری از کارگاه‌های پر سر و صدای تراشکاری در خیابان‌های قدیمی رشت تا سکوهای درخشان قهرمانی در سراسر ایران. از خاطراتش در رقابتهای مختلف تا داستان ساخت رنگ بدلی برای قهرمانان ملی.
    اینک روایت زندگی او را از زبان خودش می شنویم، از کودکی با سر شکافته در کارگاه تراشکاری تا آقای بدنسازی گیلان.
    اسماعیل ٱمیان تعریف می کند: در ششم اسفند سال ۱۳۳۰ و در یک روز سرد و بارانی در خیابان سعدی رشت متولد شده، درس و مشق را در دبستان وکیل در پیچ سعدی تا کلاس ششم خواند و پس از آن برای همیشه  با مشق و دفتر و کتاب خداحافظی کرد.
    او، پایه‌های زندگی خانوادگی‌شان را بر اساس شغل کشاورزی پدرش علی، استوار می داند که امورات همسر، چهار پسر و چهار دخترش را از همین راه می گذراند، و ادامه می دهد: به عنوان هفتمین فرزند، انتخاب خودم را انجام دادم. عشق به آهن هم در قالب تراشکاری و هم به عنوان یک بدنساز.
    اسماعیل می‌گوید: برادر بزرگم ناصر، سرکارگر کارگاه تراشکاری هادی شاکی در خط ماشین بود. پس در کنار برادرم و زیر نظر آقای شاکی الفبای تراشکاری را آموختم.
    آن روزها خبری از پرس های هیدرولیک  امروزی نبود، یک کارگر با پتکی بزرگ بر ورق های فلزی گداخته می‌کوبید. من هم که نوجوان بودم مأمور نگه داشتن قطعه می‌شدم. اما پتک سنگین بود و ضربه‌ها محکم و کوبنده و با هر ضربه‌ای از جا می‌پریدم. یک روز پتک به گوشه صفحه خورد، صفحه از دستم جدا و به سرم اصابت کرد، میز و پتک و صفحه در خون من، غرق شدند. همه ترسیدند، اما هادی شاکی نزدیکم آمد، دستی به سرم کشید و با لبخندی گفت: تنها ضربه خوبی که امروز دیدم، همین بود!
    اسماعیل ٱمیان از یادآوری این خاطره می‌خندد و بعد ادامه می دهد: شاید همین ضربه بود که مرا به سمت هالتر و دمبل سوق داد. به هر حال چهار سال در کارگاه مرحوم هادی شاکی ماندم و سپس در میدان لب آب نزد استادکارهایی چون سیدرضا بزرگی و عیسی مبرهن درس‌های جدیدی فرا گرفتم. بعدها راهی خیابان لاهیجان شدم و در کارگاه عباس دلیری هم مدتی کار کردم.
    او افزود: در سال ۱۳۵۳ مقابل درب اصلی آرامستان تازه آباد، کارگاه خود را به نام سپیدرود تأسیس کردم.
    ٱمیان که مسیر پیشرفتش از تعمیر ماشین شروع شده بود به قطعه سازی برای کارخانجات برنجکوبی و چای کشید و تا ساخت ماشین برای کارخانجات مختلف پیش رفت.
    او در طول این سال‌ها بیش از ۳۰۰ شاگرد تربیت کرد و می‌گوید: اگر کارگری از صد فن، فقط هفتاد تایش را یاد بگیرد، کارش راه می‌افتد. من نزد استادانم بیش از هفتاد فن یاد گرفتم و امروز قطعه ساز و ماشین ساز شدم.
    از او در مورد ورزش می‌پرسم و می‌گوید: عشق به پرورش اندام مرا در ابتدا به باشگاه سلامت بخش و سپس سپیدرود کشاند. از سال ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۵۷ پیوسته قهرمان پرورش اندام گیلان در وزن خود شدم و چهار بار نیز در این سال‌ها قهرمانی ایران را از آن خود کردم.
    وی که در میان چهره‌های درخشان پرورش اندام آن دوران گیلان، همچون مرحوم محمد ذات‌پرور، مرحوم غفور فرجاد باستانی، مرحوم فریدون سرایی، رضا اندوهگین و میرزانژاد، به چهره  محبوب بدل شد، از یک مسابقه سه جانبه پرورش اندام و وزنه برداری در تبریز در سال ۵۷ خاطره‌ای را برایم بازگو می‌کند.
    اسماعیل ٱمیان گفت: در این مسابقه در حضور ورزشکارانی از شوروری، پاکستان و ایران در وزن خود به قهرمانی رسیدم اما در شب پایانی مسابقات اتفاقی افتاد که هرگز از ذهنم خارج نمی‌شود.
    کارخانه ماشین سازی از همه ورزشکاران حاضر در مسابقه برای بازدید از کارخانه و مهمانی شام دعوت کرد. پس از بازدید، میزبان در ابتدا از ورزشکاران خارجی دعوت کرد تا اول برای شام به سالن بروند، وقتی نوبت ایرانی‌ها رسید، میزها خالی بودند! آن هفتاد ورزشکار خارجی غذای ۲۷۰ نفر را بلعیدند. می گویند بعضی از قهرمانان شوروی تا ده سینی غذا را به تنهایی خوردند.
    پرسیدم: شما چه کردید؟ گفت: ما چاره‌ای نداشتیم جز پناه بردن به کبابی‌های کنار خیابان و خوردن نان و لوبیا!
    او از ده سال تعطیلی پرورش اندام با دلگیری یاد می کند: پیش از انقلاب، پرورش اندام زیرمجموعه فدراسیون وزنه برداری بود، پس از ده سال تعطیلی با تلاش همه قهرمانان قدیم، فدراسیون پرورش اندام را تأسیس کردیم.
    وی ادامه داد: با بازگشایی پرورش اندام به مربیگری در باشگاه سپیدرود روی آوردم و بیش از ۱۵۰ ورزشکار حرفه‌ای پرورش دادم سپس وارد عرصه داوری شده و به عنوان داور ملی و بین المللی مسابقات مختلفی را قضاوت کردم و درنهایت نیز رئیس کمیته داوران استان گیلان شدم.
    او سپس از آخرین حضورش در مسابقات کشوری یاد می‌کند و می‌گوید: در آن مسابقات که در ورزشگاه آزادی برگزار شد در وزن خود قهرمان شدم اما به مرحله اورآل (قهرمان قهرمانان) نرسیدم. سهراب سرابی، مهدی خانقاهی و نعمت اله عظیمی برای انتخاب “آقای ایران” رقابت می کردند. در آن زمان رنگ‌زنی بدن درخارج از ایران مرسوم و قانونی بود، اما در ایران رنگی وجود نداشت. سهراب سرابی از خارج رنگ آورده بود، مهدی خانقاهی بدنی ورزیده و آماده داشت، اما رنگی در کار نبود. من دو آجر را پودر کردم با دوده بخاری و پودر پارافین ، رنگ بدلی ساختم و به مهدی دادم تا در صحنه بدرخشد. با این همه سهراب سرابی عنوان آقای ایران را برد. اگر مهدی می‌برد می توانستم بگویم گاهی همین ابداعات کوچک می تواند تاریخ بسازد!
    اسماعیل که در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد، در مورد فرزندانش می گوید: دارای سه پسر و دو دختر هستم. پسر بزرگم محمد، در هلند به بازسازی خانه های قدیمی مشغول است. امین پسر دومم، رستوران لیرو را در جاده خمام اداره می کند و عباس پسر سومم، با مدرک مهندسی عمران به ساختمان سازی روی آورده، راستی این روزها حضور در کنار نوه هایم بیش از هر مدالی به زندگی‌ام معنا داده است.
    اسماعیل ٱمیان امروز همچنان عاشق است. عاشق بوی فلز، دستگاه تراش، صدای برخاستن هالتر از زمین و با اعتقادی سخت می گوید: ماهیگیرها چون عاشقند نمی‌توانند رودخانه را ترک کنند، من هم نمی‌توانم حتی یک روز بدون ورزش و کارگاه تراشکاری سرکنم. باید از کار و ورزش لذت ببرید و من هنوز لذت می‌برم.
    و این قصه مردی بود که با آهن، هم قطعه و ماشین ساخت و هم عضله و قهرمان.

     علی احمدی سراوانی

    تبلیغات

    مراسم رونمایی از طرح GLN اصناف

    آموزش ثبت قرارداد مشاوران املاک در سامانه کاتب

    راهنمای صدور شناسه یکتا برای پروانه کسب قدیمی