• ۱۴۰۴-۰۹-۲۰
  • روایت خاصه خان رشت

    روایت خاصه خان رشت

    سال‌ها پیش و قبل از آنکه بانکی با درهای شیشه‌ای و دستگاه‌های خودپرداز، در میدان شهرداری رشت جنب پاساژ کیوان تاسیس شود، عطری خاص در هوا می‌پیچید: بوی عطر  و صابون اصلاح. آنجا، آرایشگاه #خاصه_خان بود؛ محلی برای نونوار شدن سر و صورت آدمها، که #جعفر_خدیو، آرایشگر مخصوص احمدشاه، در روزگار کهنسالی تاسیس کرد. حالا، تنها یک نام روی یک سند تاریخی است البته پس از او، پسرانش علی و حبیب‌الله چراغ آن را تا مدتها روشن نگاه داشتند.

    من این داستان را از زبان دوست عزیزی بنام علیرضا ابراهیمیان شنیدم؛ علیرضا در روایت زندگی ژورا نیز به من کمک کرد و چند روایت ناتمام دیگر هم با کمک او انجام دادم، اما هرگاه در گردآوری قسمتهای این روایت گم می‌شد، بی‌درنگ به مادرش #مریم_خدیو زنگ می‌زد و آن را کامل می‌کرد. حالا این خاطره را هم چون قصه‌ای با هم می خوانیم.

    جعفر خدیو در شیراز متولد شد و برای کار به تبریز رفت. او در آنجا نه تنها هنر آرایشگری، که راه مبارزه را نیز آموخت.. در دوران مشروطه، پشت در سلمانی، او تنها اصلاح ریش و مو انجام نمی‌داد و به تنظیم امور مبارزان نیز می پرداخت.
    او در سلمانی چنان مهارتی یافت که توجه احمد میرزا را جلب کرد. وقتی احمد میرزا به تخت نشست، جعفر را با خود به تهران برد و لقب «خاصه خان» را به او بخشید. جعفر دو بار ازدواج کرد: طیبه و فرخ‌لقا دولتشاهی.

    طیبه  که احمد میرزا به پاس نقش آرامش‌بخشش به او لقب «#همدم_آقا» داده، زنی مهربان و اهل مدارا  بود.
    علیرضا می‌گوید: «مادرم همیشه می‌گفت همدم آقا، چنان بود که شاهزاده‌های قجر، برای یک لحظه آرامش، پای صحبتش می‌نشستند. می‌گفتند حرفش، آشوب را می‌خواباند. او چون نسیم آرام پس از توفان بود
    همدم آقا، مادر چهار فرزند شد: علی، حبیب‌الله، قدسیه‌اعظم و فخرالزمان.

    در کتاب«شرح زندگی من» اثر #عبدالله_مستوفی آمده که جعفر خدیو  با عنوان خاصه‌خان  مسئول اصلاح ریش احمدشاه بود و به دلیل همین جایگاه، نفوذی چشمگیر در دربار داشت. وزیران برای پیشبرد کارهایشان ناگزیر بودند با او با نرمش و انعام رفتار کنند.

    اما گردش روزگار، جعفر را از اوج به حاشیه برد. با سقوط قاجار، جعفر راهی رشت شد و در میدان شهرداری، #سلمانی خاصه‌خان را گشود. اما عمرش خیلی وفا نکرد و بر اثر بیماری سل درگذشت، و میراثش بر دوش پسرانش علی و حبیب اله ماند.

    علی (۱۲۸۸- ۱۳۸۲) پسر بزرگ، را باید بنیانگذار #آرایشگری_نوین در رشت دانست. (روایت زندگی او را به زودی منتشر خواهم کرد)

    حبیب‌الله (۱۲۹۰- ۱۳۶۵)  مدتی در آرایشگاه خاصه خان به فعالیت مشغول شد اما راهش را تغییر داد و به اداره راه و ترابری پیوست.  مهارتش در رانندگی و مکانیکی، راه پیشرفت را برایش گشود و راننده وزیر کشور وقت گردید.
    در مراسم گشایش #پل_ورسک،  در حالیکه خانواده سازنده آلمانیش را به زیر پل فرستاده بودند، قرار شد برای آزمایش تانکی از روی آن عبور کند، اما تانک روشن نشد، حبیب پیش قدم شد. با ابزارهایی ساده و در زمانی کوتاه، آن را دوباره به کار انداخت. این کارش، توجه درباریان را جلب کرد و او به عنوان راننده دربار برگزیده شد. حبیب سالها در دربار ماند تا در نهایت به عنوان کارمند اداره راه، به  آستارا رفت.
    او در سال ۱۳۶۵ در کوچه #دریابیگی در #خیابان_معلم_رشت درگذشت.

    حبیب نیز دو بار ازدواج کرد:
    همسر اول:تاج فرجیان پیمانفر که صاحب یک پسر به نام مهدی شدند.

    مهدی خدیو، پسر ارشد حبیب‌الله از همسر اولش تاج فرجیان، سال‌ها در تهران ساکن بود و در یک کارخانه تولید لنت ترمز به سرپرستی یکی از بخش‌ها رسید. او در سال ۱۳۷۲ در اثر یک سانحهٔ تصادف در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. مادرش، تاج فرجیان، نیز در سال ۱۳۷۵ دار فانی را وداع گفت.
    مهدی و همسرش، معصومه ندایی، سه فرزند از خود به جای گذاشتند: ندا، عباس و نسا. این نسل از خاندان خدیو، راهی متفاوت در پیش گرفتند و در عرصه‌های نظامی و هنری درخشیدند. ندا با حجت‌اله سوری، افسر نیروی هوایی و تکنسین هواپیمای F14 ازدواج کرد که اکنون بازنشسته است و ساکن اصفهان هستند. برادرش عباس نیز افسر بازنشسته نیروی هوایی و تکنسین هواپیمای F5 است که در تبریز زندگی می‌کند. خواهر کوچک‌تر، نسا، به کارهای هنری مشغول است و در رشت سکونت دارد. این پراکندگی جغرافیایی، خود روایتی دیگر از تداوم و گسترش نسلی یک خانوادهٔ اصیل در گوشه‌گوشهٔ ایران است.
    همسر دوم:صدیقه چلبی تاسفی (۱۳۰۷- ۱۳۹۴)  که برایش هفت فرزند به دنیا آورد: مریم، هادی، جعفر، طاهره، آذر، بهمن و محمدرضا.

    مریم خدیو دختر ارشد حبیب، با تیمور ابراهیمیان یک نظامی موفق، پیمان زناشویی بست و صاحب سه فرزند شد: پروانه (بازنشسته آموزش و پرورش)، علیرضا (صاحب دفتر مهندسی و املاک کادوس و جمع اوری کننده این خاطرات) و ریحانه که اکنون در آلمان زندگی می‌کند.

    #فرخ‌لقا_دولتشاهی همسر دوم جعفر خاصه‌خان همزمان با شوهرش و در همان میدان شهرداری اولین آرایشگاه زنانه رشت را به نام #آرایشگاه_بانو راه اندازی کرد.

    از نسل جعفر، قدسیه‌اعظم با محمد فرجیان ازدواج کرد و صاحب دو فرزند بنامهای محمود و پارمیز شد.
    فخرالزمان نیز با اکبر فرجیان پیوند بست و دختری به نام فاطمه آورد.

    و اینک، از بوی عطر و صابون اصلاح آرایشگاه خاصه‌خان در میدان شهرداری، تنها خاطره‌ای باقی مانده است. قصه جعفر خدیو و فرزندانش، قصه هنری است که از شیراز و تبریز و تهران آغاز شد، در رشت ادامه یافت و امروز در لابلای خاطرات در حال گم شدن است.

    (روایت زندگی علی خدیو پسر ارشد جعفر خاصه خان و بنیانگذار آرایشگری مدرن در رشت را به زودی خواهید خواند)

    علی احمدی سراوانی

    تبلیغات

    مراسم رونمایی از طرح GLN اصناف

    آموزش ثبت قرارداد مشاوران املاک در سامانه کاتب

    راهنمای صدور شناسه یکتا برای پروانه کسب قدیمی