پروانه امیر فریار، همچون پرندهای که پیش از پرواز، آوازش را سر داده باشد، از کودکی قلم موی آرایشگری را به دست گرفت. در پانزدهسالگی، بیآنکه نزد استادی شاگردی کرده باشد، چهرهی نخستین عروس را با انگشتانی جادویی آراست. گویی زیبایی، راز خود را تنها به او سپرده بود.
در سال ۱۳۴۵، پس از ازدواج، به آلمان رفت؛ سرزمینی که در آن، هنر از رگهای خیابانها میجوشید. در دانشگاه هنرهای زیبا، رنگها را نه بر بوم، که بر چهرهی آدمها آزمود. ده سال در آن دیار، هم درس خواند و هم قلممو زد. وقتی بازگشت، هم دانش داشت، هم تجربه، دو بالی که او را از دیگران متمایز میکرد.
سال ۱۳۵۹، آرایشگاه بزک را گشود—نه یک مغازه، که آستانهای به دنیای هنر. سه سال بعد، آموزشگاهش را بنیان نهاد؛ جایی که دختران رشت، زیر دستان او، نه آرایشگر که هنرمند پرورش یافتند. در همان سالها، در دبیرستانهای فروغ و شهید چمران، زبان آلمانی درس میداد، گویا میخواست بخشی از آن دیار را در خاطرهی دانشآموزان زنده نگه دارد.
کتابهایش را نه برای فروش، که برای بخشش نوشت. دو جلد در آرایشگری، و یک ترجمه از آلمانی، همه را به هنرجویان هدیه کرد. برای او، هنر کالا نبود؛ موهبتی بود که باید بیمنت منتشر میشد.
سال ۱۳۶۵، وقتی خدادادی، رئیس شورای اصناف رشت، از او خواست اتحادیهی آرایشگران زنانه را تأسیس کند، پذیرفت. دفتر کارش، نخستین پایگاه اتحادیه شد. بعدها، ملکی در بازار رضا و بعدها در خیابان بیستون خرید و بنایی را برپا کرد که تا امروز پابرجاست. ۲۸ سال در اتحادیه ماند، بیآنکه حقوقی بگیرد، همهچیز را برای هنر و زنان هنرمند میخواست.
پروانه باور داشت: آرایشگر باید عاشق باشد، چون خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. میگفت: وقتی عاشق باشی، هنر را بینقص ارائه میدهی. خودش هر روز مطالعه میکرد، به روز بود، و زیباترین نسخهی خودش.
از زندگی مشترکش، یک دختر و یک پسر به جای ماندند. پسرش دندانپزشک شد و دخترش راه او را ادامه داد، در آموزشگاه و آرایشگاه بزک، جایی که هنوز بوی عشق و رنگهای قدیمی به دیوارها چسبیده است.
پروانه امیر فریار، زنی که آرایشگری را از حرفه به هنر و از هنر به میراث مکتوب ارتقا داد.

