پیش از این، از #جعفر_خدیو (#خاصه_خان)، آرایشگر مخصوص دربار قاجار و بنیانگذار آرایشگاه خاصه خان در میدان شهرداری رشت و همچنین پسرش حبیب اله خدیو نوشتم. حالا نوبت به پسر بزرگش، علی، میرسد؛ مردی که نه تنها قیچی پدر را به ارث برد، بلکه با همان قیچی، پنجره هایی به روی دنیایی جدید باز کرد.
این، روایت #علی_خدیو است؛ بنیانگذار آرایشگری نوین و مردی که ردپای تلاش هایش را میتوان در گوشه و کنار رشت امروز جستجو کرد.
………..
اگر جعفر خدیو در یک حرفه مهارت فوق العاده داشت، پسرش علی خدیو (۱۲۸۸- ۱۳۸۲)، بنیانگذار یک نگاه نو به آن حرفه بود. او امانت دار قیچی پدر شد، اما افق دیدش بسیار فراتر از دیوارهای یک آرایشگاه بود.
علی که در آرایشگاه پدری در میدان شهرداری بزرگ شده بود، سه بار ازدواج کرد. همسر اولش، احسان خانم بود که حاصل این ازدواج یک دختر به نام پوراندخت شد. پس از مدتی کوتاه، پوراندخت توسط #فرخ لقا_دولتشاهی (همسر دوم جعفر خدیو) بزرگ شد و سپس با برادرزاده فرخ لقا، حسین دولتشاهی (معروف به حسین سهیلی) ازدواج کرد. همسر دومش، #رقیه_پروری، دو فرزند به نامهای لوئیز و پرویز را به دنیا آورد. و در نهایت، با #معصومه_تولمی_مقدم، ملقب به #مخصوص_خانم (۱۳۰۳- ۱۳۸۸) ازدواج کرد که حاصل این پیوند سه پسر به نام های فریدون، فریور و فردین بود.
علی و مخصوص خانم (معصومه)، برای دانش افزایی و یادگیری آخرین متدهای روز دنیا، راهی اروپا شدند. و در بازگشت به رشت، گواهینامه های بین المللی آرایشگری را با خود آوردند. علی در آرایشگاهش، نه یک استادکار، که یک معلم بود.
میگویند که به شاگردانش می آموخت: دست شما باید با صورت مشتری حرف بزنه، نه با قیچی.
همانگونه که علی خدیو در رشت به بنیانگذاری صنف و توسعه آموزش همت گماشته بود، او و همسرش مخصوص خانم این رسالت را در جغرافیایی وسیعتر ادامه دادند. #آیدا_تولمی، برادرزاده مخصوص خانم، در تکمیل این روایت می افزاید:
عمه ام در تهران، آرایشگر زنان وزرای وقت بود. پس از آنکه به دلیل مشکل ریوی به تنکابن رفتند، در یک ساختمان بزرگ و شیک، هم منزل شخصی و هم سالن آرایشگاه خاصه خان را برپا کردند. مشتریان وفادارشان از همه قشرها، حتی معلم های من در رشت، برای مراسم عروسی به تنکابن میرفتند تا توسط ایشان آرایش شوند.
مخصوص خانم، که خود متخصصی بین المللی بود، برای بهروز نگه داشتن هنر خود، پیوسته در دوره های آرایشگری در پاریس شرکت میکرد. این عشق به یادگیری تا آنجا بود که به گفته آیدا: حتی یک بار در پاریس، به دلیل ایستادنهای طولانی در کلاسها، فرزندشان را سقط کردند.
سرانجام هنگامی که خانه شان در تنکابن در مسیر احداث اتوبان قرار گرفت، به رشت بازگشتند و دوره بازنشستگی خود را آغاز کردند.
علی خدیو را باید یکی از نخستین معماران جامعه ی مدنی رشت دانست. او بنیانگذار و از اعضای اصلی اولین اتحادیه آرایشگری شهر بود که در آن زمان، آرایشگران زن و مرد با هم در یک تشکل واحد فعالیت میکردند. #مرسده_زینالعابدینی (#دلپذیر) که خود از پیشگامان این حرفه و موسس سالن #زیبایی_دلپذیر است، با اشاره به فضای آن دوران خاطرنشان میکند:
معروفهای آن زمان #آرایشگاه_سافو (خانم هما فرجا)، #آرایشگاه_سالومه (خانم همتی مادر بنده)، #آرایشگاه_فریبا (خانم افضلی)، #آرایشگاه_آون (خانم راضیه گرفمی) و #آرایشگاه_بین الملل (رضوان خانم) بودند.
وی که در نوجوانی همراه مادرش به دفتر اتحادیه واقع در #خیابان_شیک، کوچه زیبایی میرفته، در توصیف علی خدیو میگوید: «اعضای اتحادیه شامل آقای خاصه خان، آقای پوربهادر و آقای ایمن بودند و از میان خانمها، رضوان خانم و مادرم.
ایشان مردی بسیار مدیر و مدبر و خوش صحبت بودند، اما بسیار جدی. سختیگیری و تعهد او به حفظ استانداردهای حرفه ای در شیوه نظارتش بر صدور جواز کسب مشهود بود.
خانم دلپذیر مثالی ملموس می آورد از زمانی که یک متقاضی به دلیل عدم مهارت در استفاده از مواد شیمیایی، یک کلاه گیس را میسوزاند و برخورد سختگیرانه علی خدیو را برمیانگیزد.
اما میراث آموزشی آنان هرگز بازنشسته نشد. آیدا تأکید میکند: آرایشگاه های معروفی مانند #آرایشگاه_بزک و سافو و بسیاری دیگر، از جمله کارآموختگان مکتب عمه ام بودند که همیشه به نیکی و بزرگی از او یاد میکنند.
میراث آموزشی علی و مخصوص خانم تنها به شاگردان غیرخویشاوند محدود نبود. منیژه، دخترفخرالزمان، خواهرزاده علی خاصهخان، نمونه درخشان این انتقال دانش در دل خانواده بود. او که مستقیماً زیر نظر علی و همسرش آموزش دیده بود، مهارتهایی عالی و حتی مدرک بینالمللی آرایشگری از آلمان را دریافت کرد. او این هنر را با افتتاح آرایشگاه منیژه در چلهخانه رشت زنده نگه داشت و تا اواخر دهه ۷۰، در آنجا کار کرد. منیژه سرانجام در کهنسالی، ملک خود را واگذار کرد و دوران بازنشستگی را در کنار خانواده سپری نمود.
اما دغدغه پیشرفت جمعی او به همین جا ختم نمیشد. گفته میشود با نوشتن نامه های فراوان به دولت، متقاضی اصلی و پیگیر تأسیس اولین دانشگاه در رشت بود و در نهایت، در گرفتن موافقت اولیه برای احداث آن نقش ایفا کرد.
علی با چهره های سرشناس و تاثیرگذار زمان خود رابطه ای صمیمی داشت. یکی از برجسته ترین این دوستیها،با#مسیو_آرسن_میناسیان، داروساز خوش قلب و محبوب رشت بود. آرسن که خود به تنهایی یک “نهاد خیریه” بود و برای کمک به مردم از وقت و جان و مال خود مایه میگذاشت، امین و مورد اعتماد جامعه بود. مردم پول و اقلام غذایی نزدش میگذاشتند تا به دست نیازمندان برساند.
گویا وقتی کار مسیو آرسن برای کمک به نیازمندان زیاد میشد و وقت نمیکرد به همه مشکلات آنها رسیدگی کند، با یادداشتی، تعدادی را به آرایشگاه علی خدیو میفرستاد تا گره از گرفتاریهایشان باز کند. این اعتماد، نشان از جایگاه علی در میان بزرگان شهر بود. او حتی به آقای سلامت (رستوران دار) کمک کرد تا صنف رستوران داران رشت را پایه گذاری کند.
پسرش پرویز، مسیر پیشرفت و خدمتگزاری پدر را در عرصه آموزش ادامه داد. او که در سال ۱۳۳۷ دیپلم گرفته بود، برای هشت ماه در مدرسه ای دورافتاده در کسما تدریس کرد. سپس برای ادامه تحصیل به آلمان رفت، در رشته زیست شناسی مدرک عالی گرفت و با بانویی آلمانی، به نام الکه ایهبن ازدواج کرد. پس از بازگشت، مدیر امور آموزش و دانشجویی دانشگاه علوم کرمانشاه (دانشکده رازی کنونی) شد و سپس به زادگاهش بازگشت و در توسعه دانشگاه گیلان نقش ایفا کرد (#سالن_بادی #دانشکده_علوم_پایه گیلان که در برف سال ۸۳ تخریب شد، با تلاش او و همسرش از آلمانی خریداری گردید).
علی در سال ۱۳۵۶ مغازه پدری را فروخت و به تهران رفت و در پیچ شمران، آرایشگاه #باغ_صبا را تأسیس کرد. چند سال بعد، راهی تنکابن شد و در کوچهای که بعدها به نام خاصهخان شناخته میشد، هم خانه و هم آرایشگاه جدیدش را برپا کرد. او در سال ۱۳۷۳ دوباره به رشت برگشت، تا در سال ۱۳۸۲، در ۹۴ سالگی، چشم از جهان فروبندد.
علی خدیو از آن دسته مردانی بود که با ابزار یک حرفه سنتی، افق هایی مدرن را نشانه رفت. او ثابت کرد که قیچی یک آرایشگر، میتواند علاوه بر آراستن چهره ها، برای ترسیم نقشه پیشرفت یک شهر نیز به کار آید. گویی هر قدمی که امروز در دانشگاه گیلان برداشته میشود، وامدار نامهه ای آن آرایشگر خوشفکر است که روزی جسورانه رویای آوردن دانشگاه به شهر رشت را در سر میپروراند.
در پایان جا دارد از علیرضا ابراهیمیان عزیز و خانمها آیدا تولمی و مرسده زین العابدینی (دلپذیر) بابت همکاریشان با من در نوشتن این روایت قدردانی کنم.
علی احمدی سراوانی

