• ۱۴۰۴-۱۱-۲۷
  • مردی که گذر زمان را در قاب دوربین دید

    مردی که گذر زمان را در قاب دوربین دید

    در هوای بارانی رشت سال ۱۳۵۲، عباس پا به جهان نهاد؛ پدرش یحیی، صاحب‌ دو کارخانه برنج‌کوبی در سنگر، که زندگانی را در نه فرزند — پنج پسر و چهار دختر — جاری ساخته بود. پدربزرگ، حاج غلامرضا، از مالکین روستاهای ویشکا و سده و صاحب یک کارخانه‌برنجکوبی، ریشه‌های استواری بود در خاک آن دیار. اما کودکی عباس، با سیاهی ایست قلبی پدر، به تاریکی گرایید. در این وانفسا، مادر برخاست؛ زنی که رگ‌هایش از جنس فولاد بود. او بود که بار سنگین خانواده و مدیریت آن کارخانه برنج‌کوبی و چهار مغازه در محله رودبارتان را بر دوش کشید. مدیریت او، آهنگری بود که شخصیت عباس را در کوره‌اش گداخت،  زندگی را به او آموخت. آن زن مدبر، تا سال ۹۰ بر تخت‌نشستن روزگار باقی ماند و سپس، خاک را بوسید.

    کودکی عباس، در هیاهو و شورِ خواهران و برادرانِ پرشمار، چون جشنی بی‌پایان گذشت. درس را در دبستان و راهنمایی ویشکانک خواند و دبیرستان را در سنگر به سر رساند. روزگار، طرح کاد را بر دوش دانش‌آموزان نهاده بود؛ عباس، جذب سحر صنعت چاپ و عکاسی شد و در عکاسی امین سنگر، پا به دنیای نگاتیو و ظهور و چاپ نهاد. کلیک دوربین‌های بزرگ، نفس تاریکخانه، و لذت چاپِ فوری، جان جوانش را ربود. سال ۷۲ دیپلم گرفت و چشمش به عدسی فیلمبرداری نیز روشن شد.

    خدمت سربازی در سال ۷۴، او را چون سربازی عکاس و فیلمبردار به نیروی مقاومت سپاه کشاند. دو سال، عکاسی بسیج در خیابان رسالت رشت، پناهگاهش شد. پشت همان پیشخوان، روزگار نظامی را سپری کرد، میان فرمان‌های سربازی و فرمان‌های نور و سایه. پنجشنبه‌ای، خدمتش به سر آمد. جمعه، خستگی درکشید. و شنبه‌، همان عکاسی را به اجاره گرفت؛ گویی سربازی هرگز پایان نیافته بود، تنها لباسش عوض شده بود.

    سال ۷۹، عکاسی انتظام را بنیان نهاد؛ چشم‌اندازی برای پرسنل که دل مردم را نیز ربود، گاه ششصد فریم در روز. در پی آن نورهای امید، به دانشگاه پا نهاد؛ میکروبیولوژی آزاد لاهیجان و کشاورزی آزاد رشت. کشاورزی را برگزید، اما سایه سنگین دوربین و دغدغه معاش، رشته‌های دانشگاه را پنبه کرد. درس، ناتمام ماند. در سال ۸۱، کانون خانواده‌ای گرم ساخت با دو دختر به نام‌های عسل (۸۴) و آنیل (۹۶). عسل، راه پدر را در عکاسی و گرافیک ادامه داد، آنیل هنوز در بوستان کودکی می‌خرامد.

    اما گردش روزگار، ضربه‌ای کاری زد. سال ۸۵، با امیدی آهنین، دستگاهی پیشرفته در صنعت چاپ، به بهای ۱۶۰ میلیون تومان، از سرزمین آلمان آورد؛ غولی که دومین نمونه در ایران بود،
    دستگاه در مغازه‌ای در خیابان امام نصب شد، از اداره برق کنتور سه فاز خرید اما کنتور تک فاز بود و نوسانات برق، دستگاه را سوزاند. پنج بار مهندسان آلمانی آمدند و درماندند. هرچند اداره برق در دادگاه محکوم شد، تنها ۱۲ میلیون غرامت پرداخت کرد. شکایت کارگران بیکارشده و هزینه‌های دستگاه، بیش از ۴۵۰ میلیون تومان به او زیان زد. با چهره‌ای مغموم می‌گوید: “تبعات آن ضرر، هنوز بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند.” پس از این واقعه، از سه شعبه عکاسی (بسیج، انتظام و انتظام مرکزی) تنها به عکاسی بسیج بازگشت. 

    عباس عکسی از مادرش را گرامی‌ترین یادگار زندگی می‌داند: پرتره‌ای سیاه‌وسفید از روزهای مدیریت او در کارخانه. این قاب، همیشه همراه اوست. وقتی می‌پرسند: “اگر پدر زنده بود، به عکاسی‌ات چه می‌گفت؟” آهی می‌کشد: “سایه‌اش را هم درک نکردم… اما شنیدم عاشق طبیعت بود. بی‌شک از او الهام می‌گرفتم.”

    فرازونشیب‌های حرفه‌ای: 
    از سال ۷۶ تاکنون پروانه کسب دارد. سال ۹۰ عضو علی‌البدل و از ۹۴ تا مرداد ۱۴۰۴ رئیس اتحادیه عکاسان رشت ماند. در کمیته های تخصصی اتاق اصناف نیز فعال بود.
    و آنگاه که از خلاقانه‌ترین ترفندهای عکاسی می‌گویم، چشمانش برقی می‌زند: «سال‌ها پیش، در تالار سلطان رشت – آن روزها که بلوک زنی بود – کمک فیلمبردار بودم… ناگهان جیغ زنان فضای سالن را شکست! استادم – مردی که رگ‌هایش از تجربه می‌لرزید – خود را به من رساند و فریاد زد: “دوربین را بده به زن‌های چادری… یا آنکه مانتوی بلند پوشیده!” 
    در آن آشوب، دوربین آنالوگ را به دست بانویی محجبه سپردم… این بود هنر ما: گذشتن از قاب‌ها برای حفظ حریم‌ها…»
    دغدغه‌های امروز: 
    – هجوم غیرحرفه‌ای‌ها به بازار عکاسی: “معیشت ما را نابود کرده‌اند.”
    – تأثیر هوش مصنوعی: “از یک فریم عکس می‌توان فیلم ساخت… این دریای بی‌پایانی است.” 
    – افتخار بزرگ: عکاسی رایگان برای مددجویان کمیته امداد در سی سال. 
    اقدامات برجسته: 
    – عضویت در کارگروه  بررسی مشکلات ناشی از فعالیت پیشخوان‌های دولت و سایر مراکز در عکاسی. 
    – برگزاری مسابقه عکاسی تخلفات رانندگی با جوایزی چون دوربین و دوچرخه. 
    – تجلیل از پیشکسوتان عکاسی رشت در تالار ماه‌عسل.
    عباس، از آن روزی که در سال ۶۰ نخستین دوربین نگاتیوی ۷۶ را در دست گرفت، تا امروز، راهی پیمود که در هر پیچش، سایه مادر چراغ راهش بود. امروز می‌داند عکاسی تنها ثبت نور نیست؛ جادوی تبدیل رنج به هنر است: از سوختن دستگاه تا سوگ والدین. و این را در قاب کهنه‌ترین عکس زندگی‌اش فریاد می‌زند.
    علی احمدی سراوانی

    گفتگویی با وی انجام دادم که می خوانید:
    -لذت بخش ترین حس دنیا؟
    * پدر بودن
    -بهترین و بدترین چیز در دنیا؟
    * بهترین: صلح – بدترین: جنگ
    -بزرگترین ترس شما در زندگی؟
    * از چیز خاصی نمی ترسم چون معتقدم بدون حکمت خدا هیچ چیز اتفاق نمی افتد
    -ساحل یا کوهستان؟
    * کوهستان
    -چه کتابی را برای خواندن پیشنهاد می کنید؟
    * کم و بیش کتاب می خوانم
    -چه فیلمی را برای دیدن پیشنهاد می کنید؟
    *جان ویک
    -وقتی خوشحال می شوید چه کاری می کنید؟
    * سیگار می کشم
    -وقتی عصبانی می شوید چه؟
    * سیگار می کشم
    -شهرت زیاد بدون ثروت یا ثروت زیاد بدون شهرت؟
    *شهرت
    -در کودکی بازی مورد علاقه تان چه بود؟
    * فوتبال
    -اگر یک پاک کن داشتید چه چیزی را از دنیا پاک می کردید؟
    *مرگ مادر
    -اگر قرار باشد یک فردمشهور و محبوب را ملاقات کنید،دوست دارید آن فرد چه کسی باشد ؟
    *فردوسی
    -چه رنگی را دوست دارید؟
    * آبی
    -چه غذایی را دوست دارید؟
    * تقریبا همه غذاها را دوست دارم
    -اگر قرار باشد یک آرزو کنید و همین حالا برآورده شود، چه آرزویی می کنید ؟
    *خوشبختی دو فرزندم
    -اگر زندگی شما یک فیلم باشد، اسم آن فیلم چه بود؟ و چه کسی نقش آن را بازی می کرد؟
    *داستان یک مرد- دواین جانسون
    – اگر بخواهی یک روز به عنوان شهردار رشت کار کنی، چه برنامه‌ای داری؟
    *رفع مشکل ترافیک شهر، مشکل آسفالت و رودخانه ها
    – برادرانتان اکثرا از چهره های شاخص استان هستن، آنها چکار می کنند؟
    *- محمدتقی (رئیس کمیته‌ی امداد سنگر) در سانحه‌ی رانندگیِ سال ۷۷ با همسرش جان باخت. 
    – محمدعلی (مدیرکل ستاد بحران استانداری گیلان)،
    رضا (رئیس دفتر حقوقی مخابرات کشور)، احمد (کشاورز). 
    – خواهران: یکی درگذشته، یکی در رشت، یکی در زنجان و یکی در سنگر زندگی می کنند

    تبلیغات

    مراسم رونمایی از طرح GLN اصناف

    آموزش ثبت قرارداد مشاوران املاک در سامانه کاتب

    راهنمای صدور شناسه یکتا برای پروانه کسب قدیمی