• ۱۴۰۴-۱۱-۲۸
  • کتابفروشی بدر؛ چراغی که هرگز خاموش نشد

    کتابفروشی بدر؛ چراغی که هرگز خاموش نشد

    سرور،دختر علیجان بزرگ، از ملاکین پیربازار رشت، در محله شمس بیجار (که آقا اجاقش می‌خواندند) زاده شد. سال ۱۳۲۱ بود. در خانواده‌ای پرجمعیت که به تحصیل یکسان دختران و پسران اهمیت می‌دادند. از کودکی با کتاب و مجلات آشنا شد و باور داشت که جامعه‌ای آگاه، کمتر در معرض گمراهی قرار می‌گیرد. دوران ابتدایی را در دبستان اسلام پیربازار گذراند.برای ادامه تحصیل، راهی رشت شد. سه سال را در دبیرستان بانوان رشت به پایان رساند و سپس در دبیرستان شاهدخت واقع در ساغریسازان، در رشته ریاضی (که اولین دوره برگزاری این رشته برای دختران بود) نام‌نویسی کرد.

    در دوازدهم دی‌ماه ۱۳۳۷، سرور با پسرعمه‌اش، #فریدون_حسین‌زاده اردبیلی، پیمان زناشویی بست. در آن شب عروسی، میان شور و شوق مهمانان و بوی عطر یاس و خورش‌های معطر، صدایی آشنا برخاست. #ناصر_مسعودی، همان خوانندهٔ محبوب #فولکلور گیلان، که دوست دیرین فریدون بود، برایشان آواز خواند. صدایش چون باران بهاری بر جان عروس و داماد می‌بارید و خاطره‌ای شد برای سال‌های دور.

    فریدون، که خود در رشت زاده شده بود، ریشه در اردبیل و باکو داشت. پدرش از باکو مهاجرت کرده بود، نخست در اردبیل ساکن شده و سپس به رشت آمده و در محله چله خانه سکونت گزید. سرور اما اصالتی قزوینی در رگ‌ داشت؛ از تبار خاندان #بدرکوهی قزوین.

    ازدواج، مسیر زندگی سرور را تغییر داد و او را راهی اهواز کرد، جایی که فریدون در کارخانه قند کار می‌کرد. او تحصیلات دبیرستانی خود را در اهواز به پایان رساند و در همانجا، در محیط کارگری و خانه‌های سازمانی کارخانه، با کمک مدیریت، کتابخانه‌ای مجانی برای کودکان و فرزندان کارگران تأسیس کرد.

    در سال ۱۳۴۰ نخستین فرزندشان، دختری که نامش را «سایه» نهادند، به دنیا آمد و دو سال پس از او، در سال ۱۳۴۲، پسری آمد به نام «سیامک».

    سایه به آمریکا مهاجرت کرد، اما بعدها با تیره شدن روابط ایران و آمریکا، به ایران بازگردانده شد. سیامک نیز برای تحصیل به رشت آمد و در هنرستان چمران درس خواند و در خانه دایی ساکن شد. دو سال بعد، فریدون خود را بازخرید کرد و به رشت بازگشتند.

    سرور پس از بازگشت به زادگاهش، عشق به کتاب او را بر آن داشت تا در سال ۱۳۶۱ کتابفروشی بدر را در خیابان مطهری رشت تأسیس کند. اوایل با کمک دخترش، سایه حسین‌زاده، و سپس با همراهی همسرش فریدون و پسرش سیامک، این کتابفروشی را اداره کرد.

    فریدون پس از بازگشت از اهواز در کارخانه لنز دیدگانی دقیق در شهر صنعتی رشت مشغول کار شد و سرور، تنها، بار کتابفروشی را به دوش کشید. زنی که اهل بازار و سوداگری نبود، در ابتدا زیان‌های کلان دید، اما کم‌کم راه و رسم تجارت آموخت. خیابان مطهری رونق گرفت و به مرکز پزشکان شهر بدل شد. کتابفروشی، پاتوق فرهیختگان و روشنفکران شهر گشت.

    سیامک نیز روزی قصد مهاجرت کرد. در اداره فنی و حرفه‌ای رشت دوره‌های گوناگون آموخت و چهارده سال به حرفه آرایشگری پرداخت، اما در نهایت دریافت که کتابفروشی بدر، جایگاه راستین اوست. سیامک در سال ۱۳۷۵ ازدواج کرد و ثمره این پیوند، پسری به نام ساسان است که امروز با ۲۷ سال سن و مدرک مهندسی مکانیک، در معدنی در یزد کار می‌کند. ساسان نیز هرگاه به رشت می‌آید، وقت خود را در کتابفروشی مادربزرگ می‌گذراند.

    سرور بدرکوهی تا سال ۱۴۰۱ به طور فعال در کتابفروشی حضور داشت تا این‌که در این سال خود را بازنشسته کرد و مسئولیت این میراث فرهنگی را به پسرش، سیامک، سپرد. همواره اولویت اول کتابفروشی بدر، برخورد نیکو با مشتری و تهیه تازه‌ترین کتاب‌ها، همزمان با پایتخت، برای مشتریان وفادارش بوده است.

    #کتابفروشی_بدر، با لوگویی که #مرتضی_ممیز – #پدر_گرافیک_ایران و داماد خانواده (شوهر خاله سیامک) – برایش طراحی کرد، به نهادی فرهنگی بدل شد. این کتابفروشی تنها انتشاراتی در ایران است که ممیز برایش لوگو طراحی کرده است.

    بدر، هرگز تنها یک مغازه نبود؛ کانونی فرهنگی بود و هست، خانه دوم اهل فرهنگ و هنر رشت، جایی که پس از چهار دهه، هنوز می‌آیند، کتاب ورق می‌زنند، ساعت‌ها می‌مانند و از فرهنگ گفت‌وگو می‌کنند.  سرور از این که توانسته در اشاعه فرهنگ کتابخوانی در رشت سهمی هرچند کوچک داشته باشد،بسیار خوشحال است.

    کتابفروشی بدر، اینک در خیابان سمیه، بعد از بیمارستان گلسار، همچنان پایدار است، چون کوه.
    علی احمدی سراوانی

    تبلیغات

    مراسم رونمایی از طرح GLN اصناف

    آموزش ثبت قرارداد مشاوران املاک در سامانه کاتب

    راهنمای صدور شناسه یکتا برای پروانه کسب قدیمی