در سکوتِ پس از جرعۀ آخر چای، بخارِ نازکِ فنجان میانمان پیچید. علی فروهر، متولدِ ۱۳۳۵، دستهایش را روی زانوهایش گذاشت. دستهایی که از دوازدهسالگی، در دلِ روغن و فلزِ تعمیرگاهها جان گرفته بود. انگشتانِ پینهبستهاش، هرکدام روایتی از ده سالِ کارِ بیاد داشتند، تا آنگاه که در آجِ بیشه، مغازهای خرید و روی سردرش نوشت: «رادیاتورسازی محمد».
امروز، یکی از بزرگترین رادیاتورسازیِهای نام آورِ رشت، مال اوست.. بیستوپنج مغازۀ رادیاتورسازی دیگر هم در شهر نفس میکشند، اما «محمدِ رادیاتورساز» حرفِ نخست را میزند. قدیمیهای صنف، به اتحادیه راهش دادند. بیست سال، در هیأت مدیرۀ اتحادیه صنفِ تعمیرکارانِ اتومبیلِ رشت، نفس کشید و کار کرد. پس از فریدون مصلحدوست – آن مردِ خوشنامِ صنف – رئیس اتحادیه شد. چند سالی در آن جایگاه ایستاد، تا قانونِ مجلس، مثلِ بسیاری از بزرگان اصناف، راه را بر او بست.
در سالِ پنجاهوشش، کلامِ «بله» را بر زبان راند و زندگیِ تازهای آغاز کرد. سه دختر و یک پسر، ثمرۀ آن پیوند شد. پسر، امروز پا جای پای پدر گذاشته، در همان مغازه، با روغن و فلز و آب و آتش سر و کار دارد.
فنجانِ خالیام را نگاه کردم. جرات کردم و پرسیدم: “زندگی… سخت نگرفت؟
چهرهاش ناگهان در هم رفت. مثلِ پردهای که کشیده باشند روی آفتاب. نگاهش به زمین دوخته شد، صدایش وقتی آمد، لرزیده بود، خیلی کم جان تر از قبل: «زخمِ کرونا، بر جانِ من نیز نشست. همسرم را از من ربود.»
اندوه، تنِ ستبرِ علی را هم به بستر کشاند. سه ماه، در بسترِ بیماری و غم غلتید. پس از آن نیز، بیماریهای گوناگون، همچون سایه، پیاش گرفتند.
با اینهمه، علی فروهر هنوز قامتش راست است. مردانگی و معرفت و صمیمیت، چهرهاش را نورانی کرده. در میانِ همصنفانش، محبوب است. بسیاری، هنگامِ گیرودارهای کار و زندگی، بر سکوی کوچکِ پیشخوانِ مغازۀ او مینشینند. مشورت میخواهند. او گوش میدهد، با همان دستهای پهن و چهرۀ آرام. امینشان میشود.
و من، پس از آن چای، به دستهایش خیره ماندم. گویی تمامِ رشت، با رنجها و گشایشهایش، در خطوطِ کفِ این دستها نقش بسته است.
-علی احمدی سراوانی
گفتگویی با وی انجام دادم که می خوانید:
-لذت بخش ترین حس دنیا؟
* راستی و صداقت
-بهترین و بدترین چیز در دنیا؟
* بهترین : آرامش و امنیت و بدترین: جنگ
-بزرگترین ترس شما در زندگی؟
* مرگ
-اگر برگردید به دوران جوانی، دوست دارید مسیر زندگیتان به کدام سمت برود؟
* همین مسیر فعلی را مجددا ادامه خواهم داد. از زندگی ام راضیم.
-بهترین تعریفی که از خود شنیده اید؟
* بامعرفت
-ساحل یا کوهستان؟
* کوهستان را می پسندم. بیشتر اوقات در کوهستان و جنگل وقت میگذرانم
-آخرین فیلمی که دیده اید چه بود؟
* پایتخت
-بهترین سفری که تاکنون رفته اید؟
* یک سفر با دوستان بسیار نزدیکم به کشور آذربایجان داشتم که سفر خوبی بود
-خواننده مورد علاقه شما؟
* حبیب
-وقتی خوشحال می شوید چه کاری می کنید؟
* آن را با دیگران به اشتراک میگذارم
-وقتی عصبانی می شوید چه؟
* سعی میکنم عصبانی نشوم
-شهرت زیاد بدون ثروت یا ثروت زیاد بدون شهرت؟
* پول فقط باید به اندازه ای باشد که آدم محتاج کسی نباشد اما معروفیت در شغل ما خیلی کمک کننده است از بسیاری از شهرهای مختلف و سایر استان ها برای کار پیش من می آیند و این برایم خوشحال کننده است
-در کودکی بازی مورد علاقه تان چه بود؟
* دوچرخه سواری
-اگر بخواهید خود را با سه کلمه توصیف کنید آن کلمات چه هستند؟
* صمیمیت، صداقت و صفا
-همین الان چه آرزویی در زندگی دارید؟
* فقط سلامتی خانواده و دوستان
-اگر دولت اعلام کند که شما شرایط یک سفر رایگان به یک کشور را دارید کجا را انتخاب می کنید؟
* یک سفر به ترکیه هم بد نیست
-یک میلیارد پول یا یک سال زندگی بدون اینترنت ؟
* اصلا اهل اینترنت و این جور چیزها نیستم
-چه رنگی را دوست دارید؟
* رنگ های تیره
-چه غذایی را دوست دارید؟
* باقلا قاتق با ماهی
-اگر زندگی شما یک فیلم باشد، نقش شما را چه کسی بازی میکرد؟
* بهمن مفید
-عجیب ترین تنبیهی که از طرف پدر و مادرتان صورت گرفته، چه بود و بابت چه کاری ؟
* هیچ وقت کتک نخوردم
-یک شعر از یک شاعر بخوانید
* ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد

