• ۱۴۰۴-۰۹-۱۴
  • سفر مردی که آهن را به مهر آموخت

    سفر مردی که آهن را به مهر آموخت

    زندگی عباس جوادی از دل خاک رشت برخاست. سال هزار و سیصد و سی و دو، در کوچه‌هایی که بوی نم و ماهی می‌داد، پا به جهان نهاد. پدرش، علی در کارخانه پپسی روزگار می‌گذراند. سه پسر و یک دختر، بارِ سنگین معیشت را بر دوشش می‌فشرد. تا آن روز شومِ هزار و سیصد و شصت و سه، که ماشین سنگین کارخانه، جان رنج کشیده‌اش را گرفت.

    عباس کوچک، در مدرسه‌ی فرهنگ دین، کنار مسجد ثاراللهی، پر از شر و شور بود. دوازده بهار بیش نداشت که چشمش به صحنه‌ی اعدامی در یکی از میدان‌های شهر افتاد. سایه‌ی دار، در ذهن کودکانه‌اش چنگ انداخت. ظهر همان روز، پدر دو اردک سپید به خانه آورده بود. عباس، اندام بی‌جان آن محکوم را به خاطر آورد. یکی از اردک‌ها را با بند، از درخت حیاط آویزان کرد. جان بی‌زبانش به لب رسید. مادر که لاشه را دید، بر پدر بانگ زد: «دوباره اردک مریض خریدی؟» اما جای بند بر گردن پرنده، راز را فاش کرد. کتک پدر، سخت و بی‌امان بود. عباس به خیابان گریخت. تا سپیده‌دم، روبروی کارگاه یخ‌سازی در خیابان لاهیجان، بر سنگفرش سرد نشست.

    سپیده‌دم، خودروهای بانوان چای‌چین از راه رسیدند. یکی در میانه‌ی راه خراب شد. زنان، ماشین را هل دادند. عباس دلش نرم شد. پشت خودرو ایستاد، هل داد. ناگهان چاه فاضلاب دهان گشود. پیکر نحیفش در گل و سیاهی فروغلتید. با بوی گنداب به خانه بازگشت. چند روز، حتی به اتاق راهش ندادند.

    پدر، خسته از شیطنت‌هایش، او را به منجیل، نزد عمه فرستاد. شوهر عمه، مردی بود گُسترده‌روح، صاحب کمالات. عباس را به مکانیکی خودروهای سنگین سپرد. یک سال، میانِ چرخدنده‌ها و مردان زبردست، بچگی را پشت سر نهاد. سپس به مکانیکی مینی‌بوسِ حاجی شاهپور، شوهر خاله‌ پدرش، در روبروی راهنمایی‌رانندگی پا نهاد. حاجی شاهپور، چون شوهر عمه، نه تنها فن، که اخلاق نیز به او آموخت.

    اما تنِچ لاغرِ عباس، تاب مکانیکی نیاورد. به مغازه‌ی کمک‌سازی یوسف خرم در خیابان لاهیجان پناه برد. چهار سال، تمامِ رازهای آهن و پیچ و مهره را در جانش ریختند. سال پنجاه و سه، سربازی‌اش فرا رسید. دو سال در چلدختر شاهرود، در پارک موتوری پادگان، خدمت کرد.

    پس از بازگشت، آگهی سازمان صنایع در روزنامه چشمش را گرفت: آموزشِ شش‌ماهه برای ماشین‌سازی اراک. هفت تومان هزینه‌ی سفر. پولی در بساط نداشت. در راسته‌ی علافان سرای مهدیه، چشمش به اسماعیل خداترس افتاد، لوطی صندوق خیرات کذاشته بود، مشکل را با او در میان نهاد. خداترس فرمان داد: «یازده تومان بهش بدهید!»

    در اراک. شش ماه زیر دست مهندسان ژاپنی. گواهی نصب و راه‌اندازی دیگ بخار به دستش دادند. بازگشت به رشت. اداره‌ی صنایع، او را به کارخانه‌ی چینی‌سازی لاکان فرستاد. نخستین حقوقش، پنجاه تومان، همه را به همان صندوق خیرات بخشید.

    جنگ که آتش افروخت، او را به جبهه فرستادند تا کارخانه‌های یخ را در دل آتش زنده کند. دو سال هم در شاخ‌شمران، بر خاک عراق ایستاد. دود و آهن و خون، جانش را می‌خورد. 

    پس از جنگ، دل از کارخانه کند. چهارده سال در آن کارخانه ماند. هفتاد تن زیر دستش چرخ می‌زدند. سه دهنه مغازه در آج‌بیشه، به بهای یک میلیون تومان خرید. تراشکاری اطلس را بنا نهاد. شاگردانش، که امروز استادان شهرند، به پاس احترام، نام مغازه‌هایشان را از او وام گرفتند: جهان اطلس، اطلس طلایی، اطلس سنتر… یادگار استادی مردی که آهن را به مهر می‌آموخت.

    سال پنجاه و شش، کانون خانواده‌اش گرم شد. یک پسر و سه دختر، و سپس چهار نوه، شاخه‌های زندگی‌اش را بارور کردند. محمد پسرش، با فوق‌لیسانس سخت‌افزار، در کنار پدر ماند. از نه سالگی، آکادمی و کارگاه را با هم پیش برده بود.

    عباسِ هفتادودو‌ساله، امروز نیز آچار به دست، تاسیسات بیمارستان رسول‌اکرم را می‌گرداند. گاهی در کارگاه، آستین را بالا می‌زند. از سال هشتاد و چهار، زمانی که هادی شاکی رییس اتحادیه‌ی تراشکاران رشت او را به جمع خواند، تاکنون امین همکاران مانده است. علی شاکی، رییس کنونی اتحادیه، می‌گوید: «پس از پدرم، آقای جوادی دستم را گرفت.» رضا پارسای عبدی رییس اتحادیه فروشندگان لوازم یدکی خودرو نیز از خیر بودن و مشکل‌گشایی‌اش سخن می‌راند.

    وقتی با او نشستم، پرسیدم: «اگر پاک‌کنی به دستت دهم، کجای زندگی‌ات را پاک می‌کنی؟» اشک در چشمانِ پیرمرد حلقه زد: «همان‌جا که پدر و مادرم را آزردم…»

    هنوز به سینما عشق می‌ورزد، به موسیقی سنتی دل می‌سپارد، و باقالی قاتوق و ترش تره، طعم خاطرات کودکی‌اش را زنده می‌کند. آرزویش؟ قلمی جادویی است تا دشمنی‌ها از جهان بزداید. زیرا او، عباس جوادی، همواره کینه را در گورستان فراموشی دفن کرده است.

    تبلیغات

    مراسم رونمایی از طرح GLN اصناف

    آموزش ثبت قرارداد مشاوران املاک در سامانه کاتب

    راهنمای صدور شناسه یکتا برای پروانه کسب قدیمی