هر بار که از نخستین خیاطخانههای رشت و #مسیو_ژورا صحبت میشود، نقش پررنگ شاگردانی که هنر و اخلاق را از او آموختند نیز دیده میشود. یکی از برجستهترین این شاگردان، خانم #مهری_سادات_عطارد بود، که تا پایان عمر با احترام و نیکی از استادش یاد میکرد.
او ۹۸ سال پیش یعنی ششم اسفند ۱۳۰۶ در خانوادهای متوسط در رشت متولد و بزرگ شد و عاشق درس و مشق بود، اما شرایط اجتماعی آن دوره، پس از پایان ششم ابتدایی، راه مدرسه را بر او بست. در پانزدهسالگی، قدم به خیاطخانه مسیو ژورا گذاشت. ده سال شاگردی زیر نظر این استاد سختگیر اما منظم، از او خیاطی چیرهدست و قابلاعتماد ساخت.
در سال ۱۳۳۳، با عبدالحسین حیدرپور ازدواج کرد. همسرش مردی بود که سرنوشت از کودکی با او مهربان نبود؛ مادرش را در ششسالگی و پدرش را در نهسالگی از دست داد و با خواهرش، زندگی را با رنج و کارگری در بازار رشت سپری کرد. از فروش چوب و در و پنجرههای چوبی آغاز کرد و با تلاش و پشتکار، به تاجری موفق با چندین مغازه تبدیل شد.
تشویق مسیو ژورا، مشوق اصلی مهری سادات برای ادامه راه خیاطی پس از ازدواج بود. زندگی مشترک آنان در خانهای که همسرش در خیابان سعدی، روبروی بازار روز خریده بود، آغاز شد و او در اتاقی در همان خانه، کار خود را با مشتریانی اندک ادامه داد.
پس از رفتن خانواده مادری به تهران، عبدالحسین، خانه پدربزرگ همسرش را در کوچه آذربانی خرید. نقل مکان به این خانه بزرگ و قدیمی، نقطه عطفی در زندگی حرفهای مهری سادات بود. حالا او صاحب اتاقی مجزا و دائمی برای خیاطی شده بود. زنی با اراده، منظم و با مدیریتی مثالزدنی که معتقد بود “نباید کار را با زندگی قاطی کرد”. او حضور در محل کارش را قانونمند کرده بود و این انضباط، حتی ژورا را به شگفت میآورد. کارگاه برای او فقط فضایی برای دوختن لباس نبود؛ کلاسی برای آموزش هنر و اخلاق به شاگردانش بود. همیشه سه یا چهار شاگرد دختر در کنارش بودند و او و همسرش نسبت به آنان احساس مسئولیتی پدرانه و مادرانه داشتند. شاگردان در تمام روزهای سال، ناهار را بر سر سفره گرم آنان میخوردند و هنگام ازدواج هر یک، مهری سادات با هدایایی مانند لباس عروس، چرخ خیاطی یا سرویس چینی، حامی آنان برای شروع زندگی نو بود.
خانواده با تولد دو پسر، محمدرضا (کامران) در آبان ۱۳۳۵ و مهران در مهر ۱۳۳۶، و سپس دو دختر، رویا در خرداد ۱۳۴۱ و لیلا (ریتا) در فروردین ۱۳۴۷، تکمیل شد و خانه کوچه آذربانی مملو از زندگی شد. کار مادر رونق گرفت. وفاداری به تعهدات، دقت وسواسگونه و کیفیت بینظیر کار اعتماد مشتریان سرشناس و عام شهر را جلب کرد. او برای دبیرستانهای فروغ و دهخدا، لباسهای مراسم مختلف را طراحی و اجرا میکرد. اما قلب بزرگی هم داشت؛ برای دختران کمبضاعتی که آرزوی لباس عروس داشتند، پارچه را به هزینه خود میخرید و رایگان میدوخت.
خانه #کوچه_آذربانی، سالها میزبان چرخهای خیاطی و محفل شاگردان و مشتریان وفادار بود. پس از سال ۱۳۶۰ و کلنگی شدن ساختمان، خانواده به محله بیستون، کوچه صفاری نقل مکان کردند. در این مرحله مهری سادات قصد بازنشستگی داشت، اما اصرار مشتریان قدیمی که به دوستانی صمیمی تبدیل شده بودند، او را وادار به برپایی کارگاهی محدودتر در خانه جدید کرد. با ازدواج فرزندان و احساس تنهایی در خانهای بزرگ، در آبان ۱۳۶۸ به آپارتمانی نوساز و لوکس در مجتمع صادقینژاد، واقع در #پارک_شهر_رشت، کوچ کردند. این خانه، قرار بود محل آسایش و استراحت دوران بازنشستگی آنان باشد.
اما در شامگاه سیویکم خرداد ۱۳۶۹، زلزلهای مهیب، دنیای شیرین آنان را در هم کوبید. مهری سادات عطارد به همراه همسرش، عبدالحسین، و دختر جوان ۲۲سالهشان، لیلا (ریتا)، در زیر آوار ماندند و جان باختند. دختر دیگرشان، رویا، که آن شب به همراه همسرش نادر طرقی و دختر چهارسالهاش نیوشا مهمان خانواده بود (و دختر دومش، نوریا، را باردار بود) بهصورت معجزهآسایی به همراه همسر و دخترش از زیر آوار نجات یافتند.
صبح روز بعد، وقتی رویا برای مراسم تدفین وارد تازهآباد شد، صحنهای را دید که برای همیشه در خاطرش ماند: جمعیتی از مشتریان و دوستان قدیمی با تاجهای گل بزرگ و در میان آنان، سیمای غمگین مسیو ژورا، که با وجود کهولت سن برای ادای احترام به شاگرد نجیب و وفادارش آمده بود.
این روایت زندگی، هرچند با فاجعهای تلخ قطع شد، اما در وجود فرزندان و نوادگان تداوم یافت.
· کامران (محمدرضا) حیدرپور: پسر بزرگ خانواده، با استعداد درخشان، در هجدهسالگی و با بورسیه تحصیلی راهی ایالات متحده آمریکا شد و در آنجا ساکن است. او که برای رویا و برادرش نقش پدری داشت، سالها بعد محور خانواده باقی ماند.
· مهران حیدرپور: پسر دوم خانواده، مقیم کشور اتریش است.
· رویا حیدرپور (طرقی): دختر بزرگ و راوی این خاطرات، سالها حرفه مادر را ادامه داد. او با نادر طرقی ازدواج کرد و صاحب سه دختر شد:
· نیوشا: کارشناس ارشد معماری و عضو نظام مهندسی رشت.
· نوریا: کارشناس ارشد میکروبیولوژی.
· ندا: کارشناس ارشد مدیریت صنعتی.
رویا همچنین سه نوه دارد و به دلیل حضور دخترانش، در رفتوآمد بین ایران و آمریکاست.
· لیلا (ریتا) حیدرپور: دختر کوچک خانواده، که پدرش او را “رفیق راه” مینامید، در سن ۲۲ سالگی، به همراه والدینش در فاجعه زلزله جان باخت.
ساختمان صادقینژاد، به عنوان یکی از نمادهای فاجعه آن شب در رشت، مانند بسیاری از دیگر آسیبهای آن زلزله، با تلاش و همکاری کلیه وراث و ساکنان بازمانده، مجدداً بازسازی شد. خانه پدری خانواده حیدرپور نیز در قالب همین بازسازی جمعی احیا گردید. رویا، به احترام خواست برادر بزرگش کامران که گفته بود: «دوست دارم خانهای به نام خانه پدری داشته باشیم»، به این «خانه پدری» بازگشت تا حلقه اتصال نسلها باشد.
این روایت، پیوند ناگسستنی حرفه، خانواده و خانه را در زندگی زنی هنرمند، مدیر و کارآفرین به تصویر میکشد. سیر تحول خانههای او از بافت قدیم رشت تا آپارتمانی مدرن، آیینهای از تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک نسل بود. فاجعه زلزله ۶۹، نقطه پایانی بر این سیر تکاملی بود؛ خاطرهای تلخ که همچنان در تاریخ شهر رشت زنده است.
مهری سادات عطارد، نه فقط لباس، که پارچهای از احترام، نظم، تابآوری و عشق را در تاروپود زندگی همه کسانی که با او در ارتباط بودند، دوخت.
علی احمدی سراوانی

