علی احمدی سراوانی
خیلی سال پیش، از نگاه مردمان “گالوش پوش”، جغرافیای جهان تنها شامل دو نام بود؛ یکی گیلان و آن بقیه عراق…!
بنابراین، هرچه که آنسوی مرزهای سبز گیلان قرار می گرفت، عراق خوانده میشد و البته این نگاه و تعبیر، نه تنها ناشی از یک تقسیم بندی ساده نمی شد، که برعکس، حتی نشان دهنده هویتی مستقل و حتی متمایز در این سامان بود.
بر این اساس، #پل_عراق در ابتدای صفویه، برای گیلانیان نمادی شد از یک مرز که عبور از آن به معنای ورود یا خروج از شهر رشت محسوب میشد از طریق جاده ای که از سنگر می گذشت و به قزوین و تهران میرسید.
در آن هنگامه بود که رشت به عنوان کانون تجارت و دادو ستد بسیاری از ولایات می درخشید و تجار فراوانی از مازندران و اردبیل به سوی آن می آمدند.
بدین ترتیب برخی بر این باورند که ساختار اولیه بازار رشت از جهت پل عراق و به مرکزیت #ساغریسازان آغاز شد.
چکش های #حاجی_خازن در کوچه ای که هنوز هم نام او را بر خود دارد، طلای خام را به زیورآلات تبدیل میکرد و محله ساغریسازان مملو بود از بزازها، کفاشان و جواهرفروشانی که هسته اولیه این بازار پر رونق را شکل میدادند.
بازار رشت، بازار پویایی بود که هر صنف و رسته ای به راحتی می توانست در آن جایی برای خود بیابد.
“#لب_آب” و اطراف پل #زرجوب قلمرو عمده فروشان شد. کنار مسجد زرجوب صدای حلاجان بلند بود و بوی حصیری که به مشام میرسید. آنسوتر، ‘#خواهر_امام” پاتوق #سمساران و کهنه فروشان شد و در کنارش بانک #اورسی_دوزان به گوش میرسید.
اطراف مسجد “#سوخته_تکیه” چراغ زرگرها و نقره کاران روشن میشد، که مردی به نام منادی آخرین نقره کارش بود.
الکسازان در راسته ای مشغول بودند که بعدها تبدیل شد به راسته #مسگران.
راسته حصیر فروشان و سپس خراطان و چلنگران در جایی رشد کردند که امروزه به راسته #بلور_فروشان معروف است. راسته آینه و چراغ فروشان را راسته علاقه بندان می نامیدند. چموش سازان و گالوش فروشان نیز در کنار مسجد #کاسه_فروشان جا خوش کردند، جایی که اکنون بازار رنگ فروشان است.
و البته جالب آنکه حجره های وسط بازار در معماری قدیم دارای کرسی های بلندی بودند و پاگردی داشتند برای درآوردن کفش؛ چنانکه صاحبان دکانها می بایست کفشهای خود را درآورده و سپس پا به مغازه می گذاشتند.
گفته میشود که شکل گیری ساختار بازار کنونی رشت با وسعتی حدود ۲۴ هکتار، از دوران صفوی آغاز و در زمان ناصرالدین شاه قاجار به شکل امروزی درآمد.
این بازار که در بافت قدیمی و مرکزی شهر قرار گرفته بود، به عنوان بزرگترین بازار روباز کشور شناخته شده و شامل میدان بزرگ، میدان کوچک (و البته در گذشته شامل میدان تخت داروغه) بوده است.
در این بازار، چهارده کاروانسرای اصلی با چهارسوقها و طاقهای زیبایشان که سبک معماری صفویه، قاجاری و پهلوی اول را حفظ کرده اند، توسط راسته های مختلف به هم پیوند می خورند …
در واقع، شکوفایی واقعی بازار رشت با ساخت کاروانسراها از دوره صفوی آغاز و در زمان قاجار به کمال رسید. کاروانسراها در رشت معمولا دارای دو بخش بودند، بخشی به نام قیصریه که محل معامله و دیدار تجار بود و بخش دیگری هم برای انبار کردن کالاهایی که گاهی حتی بار شتر می شدند …
اما در این بازار، سرای #چینی_چیان که در سال ۱۳۰۸ خورشیدی توسط برادران چینی چیان ساخته شد، از غرب با سرای سعادت همجوار است.
#سرای_سعادت نیز اصالتی صفوی داشته و در دوره قاجار بازسازی گردید. این سرا در محدوده میدان بزرگ، یکی از قطبهای تجاری مهم بازار بود که حاج اسکندری تاجر بزرگ قزوینی، آن را خرید.
#سرای_آهنی (#بازار_کتابفروشان امروز) نیز با سقفی از ورق آهن روسی در دوران قاجار ساخته شد و در پهلوی اول بازسازی گردید، و مالکیتش به وکیلی به نام پیشوا رسید و برخی آن را کاروانسرای پیشوا نیز می خواندند.
#قیصریه_فخر در اواخر قاجار و به دست تجار همدانی ساخته شد. سرایی بود به وسعت هزار و سیصد متر، با سقفهای بلند و حجرههایی که بوی روغن همدان و کرمانشاه را سالها در خود نگاه داشته بود. روغنها را با خیکهای بزرگ و حلبیهای پرحجم از راههای دور میآوردند و اینجا پخش میکردند. حسین همدانی، حسن و حسین اصغرنیا از مالکان آنجا بودند. اما مالک اصلی این سرا، مردی بود از خانوادههای بزرگ رشت به نام اکبری. آنقدر جایگاهش بزرگ بود که فرزندانش برای تحصیل راهی فرنگ میشدند. در کنار او، عباس سودکشیان کارهایش را انجام میداد و کمکم چنان در این سرا ریشه دواند که بخش بزرگی از مالکیت آن را به دست آورد.
عزتالله اسماعیلی معروف به پرویز بهاری در سال ۳۵ وقتی محمد یکتایی میخواست انبارش را بفروشد، با وساطت سودکشیان به قیمت ۳۶ هزار تومان ان را خرید، یک دفتر کوچک در ابتدایش ساخت و باقی را به عنوان انبار نگاه داشت.
بعدها، یوسف طالایی (پدر ابراهیم طالایی، تاجر کفش) و محمود طالبی با خرید چند دهنه دکان از دیگر مالکان این قیصریه شدند.
پسر سودکشیان بنام مرتضی، نیز بعدها با دختر اسکندری، صاحب کاروانسرای سعادت، ازدواج کرد. پیوندی که دو خاندان قدیمی بازار را به هم گره زد. امروز نوههای عباس سودکشیان، میراثدار بخشهایی از قیصریه فخر، طاقی کوچک و طاقی بزرگ هستند.
این سرا در سال ۸۲ طعمه حریق شد و به کلی سوخت. اما اتش سال ۱۴۰۴، تار و پود این سرا را به هم ریخت، هرچند هنوز هم وقتی پا به این راسته می گذاری، ردپای مردانی را میتوانی حس کنی که روزی با خیکهای روغن، اینجا را زنده نگه داشته بودند.
سرای “#ملک” از دوره قاجار، با حجره های بزرگ و انبارهای وسیع، مرکز تجار برنج و روغن بود. به نظر میرسد این سرا متعلق به حاج میرزا علی اکبر ملک التجار، تاجر نامدار قاجاری باشد. از این کاروانسرا برای صادرات برنج به روسیه و ابریشم به کاشان و یزد نیز استفاده میشد که البته امروزه بسیاری از حجره های آن موقوفه است.
همچنین، سرای #گلشن و سرای #محتشم همزادهایی بودند که در انتهای دوره قاجار ساخته شدند و هنوز هم مرکز فروش مواد غذایی و خشکبار هستند. #هادی_غنچه عطار نامدار رشت روبروی سرای گلشن حجره داشت.
سرای میرزا احمد کوچک و بزرگ نیز در اواخر قاجار و اوایل پهلوی ساخته شدند و اکنون، اولی مرکز فروش کفش و دومی پاتوق آجیل و خرمافروشان است, این سرا نیز در طول حیاتش شاهد یک آتش سوزی گسترده بوده است.
در میان کاروانسراهای بزرگ رشت #سرای_فایق نیز جایگاه ویژه ای داشت. این سرای کوچک که در کنار سرای ملک قرار گرفته بود، در دوران پهلوی ساخته شد و به سرعت به مرکز تجارت ابریشم تبدیل گردید.
#سرای_ابریشمی نیز در رشت پراهمیت بود. این کاروانسرا توسط مرحوم ابریشمی که صاحب کارخانه ابریشم کشی گیلان بود، ساخته شد. مکانی که با صنعت و تجارت ابریشم گره خورده و در زمانی که گیلان قطب تولید و تجارت ابریشم بود، به عنوان یکی از مراکز مهم عرضه این کالا محسوب می شد.
از دیگر کاروانسراهای تاریخی شهر رشت، باید از #طاقی_کوچک و #طاقی_بزرگ نام برد. طاقی کوچک در اواخر دوره قاجار ساخته شد و یک انبار عمومی بسیار بزرگ داشت که کالاهای تجار محلی و کالاهای وارداتی را در خود جای میداد و فردی به نام حسین اسماعیلی به عنوان دالاندار (مسول نگهداری و نظارت) در این کاروانسرا فعالیت میکرد. در کنار طاقی کوچک نیز راسته میخ فروشان و برنج فروشان قرار داشت.
دیر زمانی نگذشت که طاقی بزرگ در کنار طاقی کوچک با معماری مشابه اما با راهرویی طولانی تر ساخته شد و قیصریه تجار این کاروانسرا در آن قرار داشت. این فضا با انبارهای کوچکتر اما بسیار کارآمد میزبان تجاری بود که کالاهای خود را از راه دور به رشت میآوردند. این هر دو طاقی در گذر زمان چند بار طعمه آتش شدند.
از دیگر کاروانسراهای کمترشناخته شده بازار رشت، سرای دو مرتبه است؛ اما نه یکی، که دو تا: سرای دو مرتبه قدیم و سرای دو مرتبه جدید، روبهروی هم ساخته شده بودند، انگار دو برادر که در دو سوی یک خیابان به هم چشمک میزدند.
سرای دو مرتبه قدیم انبار آرد بود. مردی ارمنی به نام مسیو در آنجا مسئول باربری بود. کمکم آنقدر در این کار ماند و با مردم ساخت که خودش مالک سرا شد. بخش بزرگی از این سرا امروز تبدیل به بانک ملی شده؛ جایی که زمانی انبار آرد بود و بوی گندم میداد.
سرای دو مرتبه جدید هم، زمانی مرکز فرش رشت بود و افرادی مانند عبدالغفار هدی از نخستین فرشفروشان بزرگ شهر در آن حجره داشت. هدی پیش از آنکه به این سرا بیاید، در راسته پارچهفروشان رفوگری میکرد. سال ۱۳۴۰، یک دهنه مغازه در ابتدای سرای دو مرتبه خرید و به تدریج، یکی یکی، مغازههای بیشتری را به مالکیت خود درآورد. امروز حسن هدی، پسر عبدالغفار، و چند نفر دیگر، میراثدار این سرا هستند.
نهاوندی و ابریشمی از مالکان اصلی سرای دو مرتبه بودند. بعدها سهم نهاوندی مصادره شد و به بنیاد مسکن رسید و سهم ابریشمی نیز به دخترش رسید. این سرا در آتشسوزی دیماه ۱۴۰۴ خاکستر شد و بخش عظیمی از تاریخ زنده بازار را برای همیشه محو کرد.
همچنین از دیگر کاروانسراهای قدیمی میتوان به کاروانسرای #ندادهنده نیز که زمانی بازار شیشه بود، اشاره کرد…
بی گمان، تاریخ بازار رشت همیشه روایت سازندگی نبوده چراکه این بازار، بارها طعمه بلایای طبیعی و انسانی شده است. چنانکه تاریخ نگاران آورده اند، لشکریان کریم خان زند آن را سوزاندند و قوای آغامحمدخان قاجار نیز غارتش کردند.
در سالهای ۱۲۶۳ و ۱۲۹۹ قمری نیز دو آتش سوزی هولناک، بخش وسیعی از این بازار را خاکستر کرد.
اما یکی از مهیبترین آتش سوزی ها در سال ۱۳۰۲ قمری رخ داد. میرزا حسین حسینی فراهانی از سیاحان عصر ناصری که آن هنگام به رشت سفر کرده بود، در باب آتش سوزی مهیب بازار بزرگ رشت چنین می نویسد: ” از ساعت شش شب، آتش سوزی شروع شد و تا قریب به ظهر سه شنبه، دوازده ساعت طول کشید. صدای شیون زن و مرد بلند بود و تمام شهر در آن شب مثال روز می نمود. بعد از اطفای آتش معلوم شد قریب به یکصدو پنجاه باب دکان، هفده کاروانسرا، یک مسجد جامع، یک مدرسه، یک تکیه و دو حمام در آتش سوخته است.”
همچنین در سال ۱۳۴۷ آتشی عظیم از راسته چوب فروشان (کرایه میز و صندلی امروز) آغاز شد و کاروانسرای قدیری و کاروانسرای آهنی چوب فروشان (که مالکش فردی به نام آهنی بود) را بلعید. آتش یک هفته زبانه می کشید و از کفش ملی تا #پاساژ_سالار و تا ابتدای راسته ماهی فروشان و راسته میوه فروشان فعلی را سوزاند.
آتش سوزی مسجد جامع نیز که حدود سال ۵۰ رخ داد، از کفش وین در ابتدای راسته #ماهی_فروشان آغاز و تا نزدیکی پله برقی امروزی ادامه یافت و مدرسه و مسجد جامع را نیز خاکستر کرد.
بازار رشت البته سالهای پرحادثه دیگری را نیز به خود دیده است؛ چنانکه در سال ۶۲ #پاساژ_احدی که جایگاه کاموافروشان بود در اتش سوخت و پله برقی را هم با خود سوزاند.
#پاساژ_خزر نیز دو بار در سالهای ۶۴ و ۷۳ و پاساژ شیک نیز یک بار سوخت. ناگفته نماند که پاساژ خزر قبلاً #کاروانسرای_ شالچی بود و مرکز بازار میوه و تره بار شهر رشت که پس از انتقال بازار میوه و تره بار و با ساختاری جدید به بازار پارچه و خیاطی تبدیل شد.
در میان این ویرانی ها اما، گاهی نور امیدی نیز روشن می شد، پاساژ سالار که یک بار در سال ۴۷ سوخته بود، در سال ۷۰ باردیگر آتش گرفت و پس از خاموشی آتش، مرحوم خدایاری مالک پاساژ و صاحب سینما سالار، مغازه داران را جمع کرد و گفت: بروید خسارات اموال سوخته خود را از بیمه بگیرید، اما نگران دکان هایتان نباشید که همه را از نو خواهم ساخت…
و اکنون، آتش سوزی دیماه ۱۴۰۴ که با خاکستر کردن سرای دو مرتبه، طاقی بزرگ، طاقی کوچک، راسته میخ فروشان، سرای ملک و بازار نوشت افزار، بخش عظیمی از تاریخ زنده بازار را برای همیشه محو کرد، که گویی تمام آتش سوزی های تاریخ این بازار، این بار باهم به میدان آمدند!
این حادثه که همزمان با ناآرامی ها رخ داد، یکی از تلخ ترین حوادث تاریخ بازار رشت را رقم زد که بی گمان از حافظه مردمان این شهر محو نخواهد شد اما یکی از عمیق ترین اتفاقات تاریخی را باید مربوط به بازار کاسه فروشان دانست. بازاری که در آن، فروش کوزه، پارو، ظرف گلی، کاسه و بشقاب، ساتور و تخته رواج داشت و به همین دلیل بازار کاسه فروشان نام گرفته بود.
می گویند که در اوایل دوران صفویه، کوزه گرانی که در این منطقه به کسب مشغول بودند، گرفتار یک بلوا و درگیری قومی شدند. این بلوا موجب کشته شدن جمع زیادی از آنان شد. اجساد را در همان منطقه دفن کردند و به مرور، خانواده ها برای عزاداری و با توجه به بارندگی همیشگی رشت، تکیه ای در آن مکان ساختند که بعدها بزرگتر شد و تبدیل به مسجد سید حبیب الله تولمی و سپس کاسه فروشان گردید…
سالها بعد، هنگام بازسازی مسجد، ۲۰ قبر با اسکلت های سالم در زیر مسجد یافتند، مرحوم ایت اله ضیابری دستور داد، لحدها را شکستند، استخوانها را در گونی ریختند و در گوشه همان قبرها مجددا دفن کردند.
پشت این مسجد نیز، ملاخانه علی اکبری وجود داشت که سالها پیش با حمایت مرحوم سید مهدی رودباری و با همت فردی بنام مهدوی، تبدیل به مدرسه مهدویه شد…
#بازار_رشت، امروز تنها یک مرکز خرید نیست؛ لایهای است از تاریخ، تجارت، رنج و امید. هر گوشه آن، روایتی در سینه دارد از مردمانی که با کار و تلاش، هویت این شهر را ساختند؛ هویتی که بارها در آتش سوخت، اما هر بار چون ققنوس از خاکستر آن سر برآورد…
در پایان جا دارد از جناب مسعود هاتفی که در جمع آوری اطلاعات فوق یاریم داد، تشکر نمایم.

